یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹
ن : مصطفی امیری

ابن سينا و منطق سئوالات

ابن سينا و منطق سئوالات

نیکلاس رشر

 

مترجم: مصطفی امیری، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ورامین-پیشوا

 

در سال‌هاي اخير مبحث «منطق سئوالات» به شاخه‌اي مستقل در نظرية منطق مبدل شده، و علاوه بر توجه وافري که به آن مبذول گشته تحقيقات وسيعي نيز در اين زمينه صورت گرفته است.[1]  بنابراين، خالي از فايده نخواهد بود که توجه خوانندگان را به بحثي (نسبتاً کوتاه) دربارة نظرية سئوالات در آثار فيلسوف مشهور ايراني،‌ ابن سينا (980-1037  میلادی)، جلب کنم.[2]

ابن سينا که اصلاً يک عالِم مابعدالطبيعه شناخته مي‌شود آثار مفصلي نيز دربارة مسايل مختلفِ منطق در نزد دانشمندان مسلمان دوران قرون وسطي دارد.

او در تعدادي از رسالات منطقي‌اش سعي کرده است تا تحليل و دسته‌بندي نظام‌يافته‌اي از سئوالات ارايه بدهد[3]، که مي‌توان ماحصل کارش را به صورت جدول شماره (1) نشان داد.

 

جدول شماره 1

دسته‌بندي ابن سینا از سئوالات

سئوالات اصلی (مطالب امهات)

1- سئوال هل الشيء

   الف- وجود «به طور مطلق» (موجود مطلقاً)

   ب- وجود «در يک حالت خاص» (موجود بحال کذا)

2- سئوال ما الشيء

   الف- ذات شيء (ذات الشيء)

        (الف) تعريف (حدّ)

        (ب) توصيف (رَسم)

   ب- «معنی لفظ» (مفهوم الاسم)

3- سئوال ايُّ الشيء

   (جنس، نوع، و فصل)

4- سئوال ِلمَ الشيء

   الف- چرا «هست»: علت (علل اربعه: مادي، صوري، فاعلي، غايي)

   ب- چرا «گفته شد»: دليل

سئوالات فرعی (مطالب جزئيه)

5- کيف الشيء

6- أين الشيء

7- متي الشيء

8- کميّت الاشياء[4]

*****

مهمترين تمايزاتی که در اين دسته‌بندي وجود دارد عبارتند از:

1- سئوالات اصلی در مقابل سئوالات فرعی. به نظر مي‌رسد که معيار عقلاني اين تمايز اين است که سئوالات اصلي درباره «وجود»، «ذات» و «عللِ» يک شيء هستند؛ و بنابراين به (الف) مسايل مربوط به «جوهر» (بجاي «عَرَض»، در مقولات ارسطوييِ غير از جوهر)، و همچنين (ب) مسايل مربوط به «علل» ارسطويي (که چيزي خارج از مقولات ارسطويي هستند) مربوط مي‌شوند. بالعکس، سئوالات فرعي به اَعراض مربوط مي‌شوند. ظاهراً به همين دليل است که ابن سينا چهار سئوال اصلي (1-4) را سئوالات «علمي» نام گذاشته است،[5] ‌که به مسايلي چون ماهیّت و وجود مربوط می‌شوند، و سئوالات فرعي (5-8) را سئوالات «غيرعلمي» نام مي‌گذارد، به اين دليل که به اَعراض مربوطند. از ديدگاه کلاسيک و ارسطوييِ ماده، علم با خصوصيات ذاتي شيء سر و کار دارد و شناخت علمي اَعراض به همين جهت غيرممکن است.

2- سئوال از امور واقع در مقابل سئوال از مفهوم لفظ. ابن‌سینا به روشنی و صراحتاً ملاحظات مربوط به طبیعت اشیاء را از سئوالات مربوط به معنای لغات، (2 الف در مقابل 2 ب) و همچنین ملاحظات مربوط به چراییِ «بودنِ» اشیاء آنگونه که هستند را از ملاحظات مربوط به اینکه چرا به نحو خاصی درباره اشیاء «صحبت می‌کنیم» متمایز می‌داند (4 الف در مقابل 4 ب).[6] به نظر می‌رسد که صورت‌بندی ابن‌سینا از این مسئله یک گام اساسی در جهت تمایزی بود که منطق‌دانان بعدها بین تعریف لفظی و تعریف حقیقی قایل شدند. رواقیون قبلاً به این مسئله اشاراتی کرده بودند، ولی بحث فوق فراتر از کار رواقیون است.

3- اولویّت سئوالات. ایدة مطرح در این دسته‌بندی این است که نمی‌توان سئوال «س1» را پرسید (مثلاً سئوال دربارة غایت یک شیء) اگر پاسخ مناسبی برای سئوالِ از پیش فرض شده «س2» نداشته باشیم. بنابراین، ابن‌سینا معتقد است که مثلاً سئوال «هل الشیء» (1 الف) مقدم بر سئوال «لم الشیء» (4 الف) است. در چنین مواردی- وقتی «جایز بودن سئوال «س1» منوط به حصول پاسخی مناسب (مثبت یا منفی) برای سئوال «س2» باشد- می‌گویند که سئوال «س2» دارای اولویت (منطقی) بر سئوال «س1» است. به عبارت دیگر، سئوال «آیا فلان یک فلوت‌زن «ماهر» است؟» مؤخر بر این سئوال است که «آیا فلان اصلاً فلوت‌زدن بلد است؟»: اگر پاسخ به سئوال دوم منفی باشد، پرسیدن سئوال اول بی‌‌مورد است.

***

با وجود این، شایان ذکر است که بحث ابن سینا دربارة نظریة سئوالاتْ نو و بدیع نیست. مثلاً، جزییات بحث او دربارة «چهار سئوال علمی» با مطالب یحیی بن عدّی در رساله‌اش با نام «دربارة چهار جهت علمی در ارتباط با هنر منطق»[7] موافق است. موافقت مباحث این دو رقیب حکایت از آن دارد که بحث ابن سینا دربارة منطق سئوالات کلاً بازتاب سنت منطقِ عربی است.[8]

شاید در نگاه اول گمان شود که دسته‌بندی ابن سینا از سئوالات صرفاً یک تمرین گرامری بوده، و ابن سینا فقط کلمات استفهامی زبان عربی را که معادل چه، چرا، چگونه، کجا، چه وقت، و نظایر آن است، دسته‌بندی کرده است. ولی این گمان به خطا، و بی‌اعتنایی به سنت دیرین دسته‌بندی سئوالات در منطق است. در واقع ابن سینا در دسته‌بندی سئوالات نظر به مقولات ارسطو داشته، که با استفاده از کلیات خمس فرفُریوس آن را تکمیل کرده است. تشابه مفاهیم و همخوانی اصطلاحات عربی در بحث مقولات با دسته‌بندی ابن سینا هیچ شکی در این باره باقی نمی‌گذارد.[9] جدول شماره 2 این شباهت‌ها را نشان می‌دهد.

*****

جدول شماره 2

تطابق مقولات ارسطویی، کلیّات فرفریوس و سئوالات ابن‌ سینا

مقولات/کلیّات

نام یونانی

نام عربی

محتوای سئوال

سئوال

ابن سینا

1. جوهر

Ousia

الجوهر

چه چیزی؟

(1 الف)

(1 ب)*

2. کمّ

Poson

الکمّیه

چقدر؟

(8)

3. کیف

Poion

اَیُّ

چه نوع؟

(3)

الف. جنس

Genos

جنس

 

 

ب. نوع

Eidos

نوع

 

 

پ. فصل

Diaphora

فصل

 

 

ت. کیفیات ذاتی

Idion

ذات

چه ماهیتی؟

(2 الف)

- تعریفی

Horos

حدّ

 

 

- توصیفی**

hypographȇ

رسم

 

 

ث. اَعراض

Symbebekota

کیفَ

چگونه است؟

(5)

4. نسبت

Pros ti

الاضافه

چه نسبتی؟

 

5. مکان

Pou

أینَ

کجا؟

(6)

6. زمان

Pote

متی

چه وقت؟

(7)

7. وضع

Keisthai

وضع

در چه وضعی؟

 

8. مِلک

Echein

لهُ

با چه چیزی؟

همراه با چه؟

هیچ

9. فعل

Poiein

ان یفعل

چه تاثیری؟

 

10. انفعال

Paschein

ان ینفعل

چه تأثری؟

 

11. علت***

Aitia

السبب

چرا؟

(4)

 

توضیحات

* تقریباً دو بخش این سئوال به ترتیب از جوهر اولی و ثانوی می‌پرسند.

** در ارتباط با این شماره به پاورقی شماره 16 نگاه کنید.

*** در ارتباط با شماره 11 به بحث ما در مقاله نگاه کنید.

*****

 

باید به دو ویژگی این دسته‌بندی اشاره کنم:

1. ابتدا اینکه دسته‌بندی فوق به وضوح نشان می‌دهد که ابن سینا از منظر هستی‌شناختی به این سئوالات نظر دارد، یعنی همة‌ آنها را سئوالاتی درباره یک شیءِ موجود می‌بیند (این خود از اصطلاحات عربی پیداست)، و اینکه شیء باید به طور مجزا بررسی شود (به همین دلیل مقولة نسبت، و مشتقات آن یعنی وضع و ملک در سئوالات ابن سینا غایب هستند)، و بدون در نظر گرفتن چیزهای دیگری که ممکن است از آنها تأثر بپذیرد و یا در آنها تاثیر کند (که به همین دلیل مقولات فعل و انفعال در سئوالات ابن سینا غایب است.).[10]

2. دسته‌بندی فوق اهمیت علیّت- در حکم یک مقوله!- را که نقش مهم سئوالات از قسمِ «چرا» اهمیت خاصی به آن می‌بخشد، نشان می‌دهد.[11]

گنجاندن سئوالات «چرا؟» در این دسته‌بندی هیچ ربطی به تحلیل هستی‌شناختی مقولات ندارد، بلکه تحلیل عمیق‌تر علم است که مستلزم چنین سئوالاتی می‌شود: شناخت یک چیز، شناخت علل آن است. ابن سینا (در مبحث قیاس برهانی) با تحلیل سئوالات در تحلیل دوم ارسطو شروع، و با استفاده از مقولات آن را تکمیل می‌کند. باید سئوالِ «چه نوع؟» را تا حدودی برگرفته از سئوال hoti ارسطو دانست که پاسخ آن می‌شود: «اینگونه است.»[12] در این صورت چهار سئوال اصلی دقیقاً با چهار «موضوع پژوهش» ارسطو مطابقت خواهد داشت [همانجا.]. بنابراین، روند انتقال این مفاهیم از ارسطوئیان اسکندرانی به اعراب کاملاً قابل تشخیص است.[13]

آیا حرکت از مقولات (بعلاوة کلیّات) به سئوالات گامی است که ابتدا منطق‌دانان مسلمان برداشتند، یا اینکه چنین کاری قبل از آنها توسط یونانی‌ها صورت گرفته بود؟ یافتن پاسخی قطعی برای این سئوال دشوار است، ولی از قرائن چنین برمی‌آید که پاسخْ منفی است. ثابت شده است که اکثر نوآوری‌های ابن سینا در منطق و دوریِ او از مواضع ارسطویی نهایتاً الهام گرفته از رواقیون است؛ و پوشیده نیست که رواقیون به منطقِ سئوالات علاقه داشتند. مثلاً دیوگنس لائرتیوس در فهرستی که از آثار منطقی خروسیپوس (280-209 قبل از میلاد) تهیه کرده است می‌نویسد که این منطق‌دان رواقیِ مهم رسالاتی دربارة منطقِ سئوالات نوشته است.[14] هر چند مطالبی دربارة نظریة رواقی سئوالات در دست داریم،[15] متأسفانه این مطالب بقدری اندک است که کمکی به درک نظریة فوق نمی‌کند. با وجود این، به نظر می‌رسد که بحث ابن سینا دربارة منطق سئوالات (نهایتاً) مدیون بحث‌های رواقی در اینباره باشد، هر چند اشاره به «رسم» تنها نکته‌ایست که در دسته‌بندی ابن سینا  از سئوالات، اگر آن را به طور مجزا در نظر بگیریم، به وضوح رواقی و مابعد ارسطویی است،[16] دسته‌بندی ایده‌های مرتبط با مقولات حول موضوع سئوالات ظاهراً از ابداعات رواقیون است.[17]

به هر حال،‌ این گام‌های اولیه در طرح نظریة سئوالات (چه منشاء یونانی داشته باشد و چه اسلامی) پیشرفتی قابل توجه در زمینه بسط نظریة منطقی-معنایی به دور از تاکید بر قضایا است که معمولاً مشخصة روند اصلی تکامل در این حوزه در میان نظریه‌پردازان غربی است.[18]

 


[1] از اولين مقالاتي که در اين زمينه نوشته شده است «منطق سئوالات» به قلم ام. و اي. پرايور، در نشريه فيلاسافيکال ريوويو، ج. 64 (1955)، صص. 43-59. سه تک‌نگاري مهم هم در اين زمينه وجود دارد، که عبارتند از: دي. هارا، برقراري ارتباط: يک مدل منطقي (انتشارات کيمبريج، ماساچوست، 1963)؛ ان. دي. بلنپ، تحليل سئوالات: گزارش مقدماتي (سانتا مونيکا، 1963)؛ ال. اکوئيست، رويکردي جديد به نظرية منطقي جملات استفهامي، بخش اول (اپسالا، 1965). براي بحثي کوتاه ولي کلي در اين باره نک. مقاله «سئوالات»، به قلم سي. ال. همبلين، در دائرة‌المعارف فلسفه، (ويراستار) پُل ادواردز، ج. 7 (نيويورک، 1967)، صص. 49-53.

[2] در ارتباط با نظرات ابن‌ سينا در منطق نک. ان. رشر، سير تحول منطق عربي (پيتسبورگ، 1964).

[3] منابع اصلي من در اين تحقيق عبارتند از: (1) دانشنامه، که توسط فرد گمنامي در تهران تصحيح شده است، به تاريخ 1331 هجري (=1912)؛ ترجمه ام. آشنا و اچ. ماسه به نام Avicenna: Le Livre de Science، ج. 1، بخش‌هاي مربوط به منطق و مابعدالطبيعه (پاريس، 1955)،‌ صص. 84-85؛ (2) کتاب الاشارات و التنبيهات، به تصحيح جي. فورگت (ليدن، 1982)؛ تصحيح و تعليقاتِ نصير‌الدين طوسي (تولد 1210)، به کوشش اس. دنيا (قاهره، 1960)؛ ترجمه اي. ام. گواشون، Livres des Directives et Remarques [الاشارات و تنبیهات] (پاريس، 1951)؛ نک. صص. 85-86 از متن مصصح فورگت، و صص. 234-238 از ترجمه؛ (3) کتاب النجاة، به تصحيح ام. کُردي (قاهره، 1938)؛ مطالب مربوط به سئوالات از کتاب استخراج شده و در تعدادي از پاورقي‌ها صفحات 235-237 کتاب اي. ام. گواشون ترجمه شده است.

[4] که در دانشنامه آمده ولي در اشارات حذف شده است.

[5]  Le Livre de Science Vol. I, p. 84.

[6] این تمایز نیز از ارسطو است. نک مابعدالطبیعه، 1030a27-28. مقایسه کنید با: همان. 1029b13 و تحلیل دوم، 92b6-8, 26.

[7] ترجمه شده در نیکلاس رشر، مطالعاتی در فلسفه عربی (پیتسبورگ: انتشارات دانشگاه پیتسبورگ، 1967)، صص. 41-47.

[8] در واقع این چهار سئوال را می‌توان در آثار کندی نیز یافت. نک. ای. التمان و جی. ام. اشترن، اسحاق اسرائیلی (لندن، 1958)، ص. 11.

[9] مقایسه کنید با دی. ام. دانلوپ، «شرح فارابی بر مقولات ارسطو»، در اسلامیک کوارترلی، ج. 4 (1958)، صص. 168-197؛ ج. 5 (1959)، صص. 21-54.

[10] در ارتباط با تکیة ابن سینا بر منابع رواقی، شایان ذکر است که بحث او دربارة سئوالات به وضوح بر اساس نظریة‌ مقولات ارسطو است و نه رواقیون. در اینباره نک.

E. Zeller, Die Philosophies der Griechen, vol. III, pt. I, 5th ed. (curavit E. Wellman Leipzig, 1923; photoreprinted Hilesheim, 1963), pp. 93-105.

بنابراین سئوالات هل‌ الشی؟ ما الشی؟ لِمَ؟ مستقیماً از تحلیل دوم ارسطو گرفته شده‌اند، در حالی که نظریه رواقیون کاملاً متفاوت است، و سئوالاتی نظیر کمّ، کیف، أین، و متی و غیره در آن جایی ندارد.

[11] نظریة سئوالات رابطة تنگاتنگی با نظریة برهان دارد که کارش یافتن پاسخ است. (توجه داشته باشید که بحث ابن سینا دربارة سئوالات در بخش مربوط به برهان آمده است). در ارتباط با نسب (به ویژه در ارتباط با سئوالات لِم؟) نک. ام. ئی. مارمورا «غزالی و علم برهانی،» نشریه تاریخ فلسفه، ج. 3 (1965)، صص. 183-204 (به ویژه صص. 190-191).

[12] مقایسه کنید با: ای. ام. گواشون، همان.، ص. 236، پاورقی 2.

[13]نک. آلتمان و اشترن، اسحاق اسرائیلی (همان.)، صص. 13-14.

[14] Peri erȏtȇseȏs  (دربارة سئوالات: 2 دفتر)، Peri peuseôs (درباره پژوهش‌ها: 4 دفتر)، Epitomê peri erôtêseôs kai peuseôs (خلاصه در باب سئوالات و پژوهش‌ها)، Peri apolriseôs (دربارة پاسخ‌ها: 4 دفتر)، Epitomê peri apokriseôs (خلاصه دربارة پاسخ‌ها). نک. دیوگنس لائرتیس، شرح حال فلاسفه برجسته، ج. 7، ص. 191 (به کوشش دی. اچ. هیکس در Loeb seiaes، ج. 2، ص. 300). به هر سئوالی (erȏtȇma) می‌توان پاسخ بله یا خیر داد (مثلاً آیا امروز دوشنبه است؟)؛ یک پرسش استفهامی (pysma) نوعی پرسش است که پاسخ بله یا خیر ندارد (مثلاً «امروز چه روزی است؟»). (همان.، ج. 7:66) مقایسه کنید با بی. میتز، منطق رواقی (بارکلی، 1953)، صص. 18-19.

[15] See C. Prantl, Geschichte der Logik im Abendlande, vol. I (Leipzig, 1855; photoreprinted Graz, 1955), p. 441, n. 115.

[16] اصطلاح «رسم» (hypographȇ) مستعمل ارسطو نیست، بلکه اول رواقیون از آن استفاده کردند، و از طریق جالینوس و شارحان اسکندرانی به دست فلاسفه جهان اسلام رسید. نک. آلتمان و اشترن، اسحاق اسرائیلی (همان.) صص. 10-11.

[17] دراینجا باید از دکتر نیل ای. گالاگر و پرفسور چارلز اچ. کان به خاطر نظرات مفید و انتقادات سازنده‌شان تشکر کنم.

[18] این مقاله ابتدا در کتاب مطالعات من در زمینه فلسفه عربی (پیتسبورگ، انتشارات دانشگاه پیتسبورگ، 1967، صص. 48-53) انتشار یافت.